تبلیغات

روبیو چه روایتی از ایران هخامنشی داشت؟

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۱۵ مهر ۱۴۰۵) در آتن، با اشاره به حمله خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، جنگ‌های ایران و یونان را به روایت خود از هویت تمدن غرب پیوند زد. فرارو در تحلیلی از این سخنرانی معتقد است روبیو با کنار هم قرار دادن ایران هخامنشی و منازعات امروز، گذشته و حال را در قالب تقابل شرق و غرب بازخوانی کرده است.

روبیو چه روایتی از ایران هخامنشی داشت؟
تبلیغات
اقتصادایرانی:

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی تازه خود با بازخوانی جنگ‌های ایران و یونان، خشایارشا را تنها به عنوان پادشاهی که به یونان لشکر کشید معرفی نکرد؛ بلکه روایت او به گونه‌ای شکل گرفت که پادشاه هخامنشی به نمادی از «شرق» در برابر «غرب» تبدیل شد؛ غربی که در سخنان روبیو خود را وارث آزادی، خرد و تمدن معرفی می‌کند.

فرارو در تحلیل این سخنرانی نوشته است که وزیر خارجه آمریکا با پیوند زدن جنگ‌های ایران و یونان به منازعات سیاسی امروز، روایتی را احیا می‌کند که در آن ایران باستان در جایگاه دشمن تاریخی آزادی قرار می‌گیرد؛ روایتی که به نوشته این رسانه، بیش از آنکه تمام پیچیدگی‌های تاریخی را نشان دهد، تحت تأثیر نیازهای سیاست معاصر قرار دارد. 

سخنرانی روبیو در آتن و بازگشت به تاریخ ایران و یونان

مارکو روبیو روز ۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۱۵ مهر ۱۴۰۵) در تپه پِنیکس در آتن سخنرانی کرد؛ سخنرانی‌ای که موضوع آن آینده تمدن غرب و ارتباط ارزش‌های یونان باستان با سیاست «اول آمریکا» در دولت دونالد ترامپ بود و واکنش‌های زیادی را به دنبال داشت.

در نگاه نخست، بخش مهمی از این سخنرانی ادای احترام به میراث تمدن یونان باستان به نظر می‌رسید. روبیو از آکروپولیس و پارتنون تا افلاطون، ارسطو و میراث دموکراسی سخن گفت، اما تحلیل فرارو این است که هدف او تنها ستایش گذشته یونان نبود.

بر اساس این تحلیل، روبیو تلاش کرد از تاریخ باستان برای ساختن روایتی درباره هویت غرب در دنیای امروز استفاده کند؛ روایتی که در آن یونان در جایگاه خاستگاه آزادی و خلاقیت قرار می‌گیرد، ایران هخامنشی به عنوان نیروی مهاجم تصویر می‌شود و در نهایت این تقابل تاریخی به اختلاف‌ها و منازعات سیاسی امروز پیوند می‌خورد.

روبیو درباره حمله خشایارشا به آتن چه گفت؟

روبیو سخنرانی خود را با اشاره به حمله خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز کرد.

او از آتنی‌هایی سخن گفت که شهر را ترک نکردند و در آکروپولیس باقی ماندند تا در برابر سپاه ایران مقاومت کنند. در روایت وزیر خارجه آمریکا، نیروهای ایرانی نیایشگاه‌ها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را ویران کردند؛ اما آتنی‌ها پس از بازگشت، بقایای آن را گردآوری کردند و در نهایت پارتنون را ساختند.

به این ترتیب، روبیو این واقعه تاریخی را به داستانی درباره ویرانی و بازسازی تبدیل کرد؛ روایتی از تمدنی که در برابر حمله خارجی ایستاد و پس از شکست و ویرانی توانست بنایی ماندگار ایجاد کند.

اما سخنان او در همین نقطه متوقف نشد و ماجرای جنگ ایران و یونان صرفاً به عنوان یک واقعه تاریخی در سخنرانی باقی نماند.

از خشایارشا تا ایران امروز

روبیو پس از سخن گفتن از یونان باستان، مسیر روایت خود را به مسیحیت، میراث فلسفی اروپا، بنیان‌گذاران آمریکا و در نهایت سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ رساند.

او در بخش دیگری از سخنرانی، حاکمان کنونی ایران را به ترویج چیزی که خودش «فرقه م.ر.گ» نامید متهم کرد و مدعی شد در چنین نگاهی، ب.م.ب‌گذاران انتحاری ک.و.د.ک به عنوان قهرمان ملی معرفی می‌شوند و شهادت به هدفی مستقل تبدیل شده است.

روبیو سپس برای توضیح نگاه خود میان قهرمانان غرب و این تصویری که از ایران ارائه می‌کرد تفاوت گذاشت و گفت قهرمانان غرب ممکن است برای آرمان‌های خود جان بدهند، اما م.ر.گ را مورد پرستش قرار نمی‌دهند.

فرارو می‌نویسد با چنین چینشی، ایران امروز در همان چارچوب اخلاقی قرار می‌گیرد که روبیو پیش از آن برای سپاه خشایارشا ساخته بود؛ در یک سوی این روایت، تمدنی قرار دارد که قهرمانی را با دفاع از اصول و آزادی پیوند می‌زند و در طرف دیگر، نیرویی تصویر می‌شود که به ادعای روبیو، م.ر.گ و سلطه را به ارزش تبدیل کرده است.

این پیوند البته الزاماً به معنای یکی دانستن ایران هخامنشی با جمهوری اسلامی نیست. با این حال، در تحلیل فرارو تأکید شده که گذشته و حال در روایت روبیو به شکلی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که مخاطب می‌تواند به آسانی از روایت حمله خشایارشا به آتن به تصویری که وزیر خارجه آمریکا از ایران معاصر ارائه می‌دهد، برسد.

از همین منظر، مسئله اصلی این است که روبیو صرفاً تاریخ را یادآوری نمی‌کند، بلکه از یک روایت تاریخی برای تعریف دوست و دشمن در دنیای امروز بهره می‌گیرد. 

تاریخ چگونه به شناسنامه غرب تبدیل می‌شود؟

بخش دیگری از سخنان روبیو به ویژگی‌هایی اختصاص داشت که او آنها را از مشخصه‌های تمدن غرب می‌داند.

وزیر خارجه آمریکا یونان باستان را سرچشمه خصوصیاتی معرفی کرد که به باور او غرب را از دیگر تمدن‌ها متمایز کرده‌اند؛ خصوصیاتی از جمله فردگرایی، جاه‌طلبی، کنجکاوی، تمایل به کشف ناشناخته‌ها و تلاش برای برتری.

روبیو حتی مدعی شد یونانیان نخستین مردمانی بودند که نگاه خود را به بیرون معطوف کردند، در حالی که دیگر جوامع بیشتر به دنبال ثبات و تأمین نیازهای زندگی خود بودند. از نگاه او، همین روحیه باعث شد غرب بتواند دستاوردهایی ایجاد کند که دیگر تمدن‌ها از دستیابی به آنها بازماندند.

پس از آن، روبیو این میراث را در یک زنجیره تاریخی از یونان باستان به مسیحیت، علم جدید و در نهایت ایالات متحده آمریکا متصل کرد.

نقد روایت روبیو از مسیر تاریخی غرب

فرارو در ادامه تحلیل خود می‌نویسد این نوع روایت از نظر بلاغی جذاب است، زیرا برای تاریخ تمدن غرب مسیری روشن و قهرمانانه ترسیم می‌کند؛ اما از نظر تاریخی و فلسفی پرسش‌هایی جدی در برابر آن قرار دارد.

یکی از این پرسش‌ها این است که آیا تمدن‌ها واقعاً دارای ویژگی‌هایی ثابت و تغییرناپذیر هستند و آیا می‌توان گفت یونان ذاتاً کنجکاو و خلاق بوده، در حالی که دیگر جوامع ذاتاً به ثبات و سکون تمایل داشته‌اند؟

در این تحلیل، مفهوم «غایت‌انگاری تاریخی» برای توضیح چنین روایتی مورد توجه قرار گرفته است. در چنین نگاهی، گذشته به شکلی بازخوانی می‌شود که گویی از همان ابتدا در مسیری مشخص برای رسیدن به شرایط امروز حرکت کرده است.

در نتیجه، یونان دیگر فقط مجموعه‌ای از دولت‌شهرهای رقیب با ساختارهای اجتماعی و سیاسی ویژه خود نیست؛ بلکه به نخستین فصل تاریخ غرب مدرن تبدیل می‌شود. در ادامه همین روایت، آمریکا نیز نه محصول شرایط تاریخی، اقتصادی و سیاسی متفاوت، بلکه وارث طبیعی همان روح باستانی معرفی می‌شود.

فرارو یادآوری می‌کند که ساختن چنین روایت‌هایی فقط به روبیو محدود نیست. ملت‌ها معمولاً برای تعریف هویت خود به گذشته مشترک رجوع می‌کنند و از میان تعداد زیادی از وقایع تاریخی، برخی را برجسته‌تر می‌سازند.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که این گذشته گزینش‌شده به عنوان حقیقتی کامل و بدون رقیب مطرح شود؛ به شکلی که گویی تاریخ از ابتدا برای اثبات برتری یک تمدن نوشته شده است.

یونان باستان بدون تردید در حوزه‌هایی مانند فلسفه، هنر و سیاست دستاوردهای بزرگی داشت، اما دموکراسی آتنی فقط شامل شهروندان مرد می‌شد و زنان، بردگان و بخش بزرگی از ساکنان شهر حق مشارکت سیاسی نداشتند.

همچنین تاریخ تمدن غرب در کنار دستاوردهای علمی و فکری خود، استعمار، برده‌داری، جنگ‌های مذهبی و سرکوب را نیز تجربه کرده است.

به نوشته فرارو، اشاره به چنین واقعیت‌هایی به معنای نادیده گرفتن یا انکار دستاوردهای غرب نیست؛ بلکه مانع تبدیل تاریخ به روایتی یک‌سویه می‌شود که در آن تنها فضیلت‌های یک تمدن برجسته شده‌اند. 

پیوند سیاست «اول آمریکا» با میراث یونان باستان

از همین زاویه، مقاله فرارو سخنرانی روبیو را تلاشی برای تبدیل یک انتخاب سیاسی در دنیای امروز به ضرورتی تمدنی می‌داند.

روبیو از احیای قدرت ملی، تقویت ارتش، بازسازی صنایع و رقابت فناورانه دفاع می‌کند، اما این سیاست‌ها را صرفاً مجموعه‌ای از تصمیم‌های سیاسی قابل بحث معرفی نمی‌کند؛ بلکه آنها را ادامه طبیعی میراث یونان باستان می‌داند.

بر اساس این تحلیل، نتیجه چنین روایتی می‌تواند این باشد که مخالفت با یک برنامه سیاسی مشخص، در این چارچوب نه فقط مخالفت با سیاست دولت آمریکا، بلکه مخالفت با چیزی معرفی شود که «تمدن غرب» نامیده می‌شود.

ایران هخامنشی دشمن تاریخی آزادی یا قربانی یک روایت امروزی؟

فرارو برای بررسی سوی دیگر این روایت به نظریه ادوارد سعید درباره «شرق‌شناسی» اشاره کرده است.

بر اساس توضیح مقاله، سعید در کتاب مشهور خود نشان داده است که مفهوم «شرق» در بخش مهمی از اندیشه غربی صرفاً یک عنوان جغرافیایی نبوده، بلکه تصویری است که در تقابل با غرب شکل گرفته است.

در چنین تصویری، غرب به عنوان عقلانی، پویا و آزادی‌خواه معرفی می‌شود و شرق در نقطه مقابل، غیرعقلانی، ایستا و مستعد استبداد تصویر می‌شود.

این دوگانه به تدریج از بیان تفاوت میان جوامع فراتر می‌رود و به نوعی سلسله‌مراتب اخلاقی تبدیل می‌شود؛ یک طرف خود را شایسته رهبری می‌داند و طرف دیگر در نقش تهدید یا موضوع مداخله قرار می‌گیرد. 

فرارو اهمیت سخنرانی روبیو را در این می‌داند که او این الگو را با زبانی تازه بازسازی می‌کند.

روبیو از یک واقعه تاریخی مشخص، یعنی لشکرکشی خشایارشا به یونان، تصویری از رویارویی دو جهان می‌سازد؛ جهانی که در روایت او نماینده آزادی و خرد است و جهانی دیگر که با قدرت نظامی و ویرانی شناخته می‌شود.

سپس همین روایت به زمان حال منتقل می‌شود و ایران معاصر نیز در نقطه مقابل غرب قرار می‌گیرد. 

آیا تقابل ایران و یونان همان تقابل شرق و غرب بود؟

در تحلیل فرارو آمده است که دوگانه یونانی و «بربر» در منابع یونان باستان نیز سابقه داشته و جنگ‌های ایران و یونان در شکل‌گیری درک یونانیان از هویت خود بی‌تأثیر نبوده است.

با این حال، مقاله تأکید می‌کند که باید میان وجود چنین تقابلی در برخی متون باستانی و برداشت مدرن از مفاهیم «شرق» و «غرب» تفاوت قائل شد.

مفاهیمی که طی قرن‌ها دچار تغییر شده‌اند را نمی‌توان بدون واسطه و توضیح به دنیای باستان منتقل کرد و سپس نتیجه گرفت که از زمان خشایارشا تاکنون دو تمدن ثابت و یکپارچه در یک نبرد دائمی با یکدیگر قرار داشته‌اند.

فرارو همچنین با اشاره به پژوهش‌های جدید درباره امپراتوری هخامنشی می‌نویسد لشکرکشی‌های ایران را باید در چارچوب مناسبات قدرت، سنت‌های سلطنتی و محاسبات سیاسی جهان باستان بررسی کرد و نباید آن را صرفاً به عنوان حمله یک «شرق مستبد» به یک «غرب آزاد» توضیح داد. 

امپراتوری هخامنشی ساختاری گسترده و چندقومیتی داشت و مجموعه‌ای از مردمان و سرزمین‌های مختلف را دربر می‌گرفت.

این مسئله به معنای آن نیست که هخامنشیان را بتوان با معیارهای امروزی یک حکومت دموکراتیک دانست، اما در مقابل، معرفی این امپراتوری صرفاً به عنوان نیرویی که با استبداد و ویرانی تعریف می‌شود نیز به نوشته فرارو نوعی ساده‌سازی تاریخ است.

مسئله اصلی این نیست که خشایارشا به آتن حمله نکرده یا آتنی‌ها در برابر سپاه ایران مقاومت نکرده‌اند؛ بحث بر سر این است که آیا می‌توان از یک جنگ تاریخی، نظریه‌ای کلی درباره ماهیت دو تمدن ساخت.

در چنین روایتی، یونان به نماینده همیشگی آزادی و ایران به نماد دائمی استبداد تبدیل می‌شود؛ گویی تفاوت‌های داخلی هر دو جامعه و تحولاتی که در طول چند هزار سال رخ داده‌اند، اهمیتی در برابر این تقسیم‌بندی ندارند. 

وقتی تاریخ از ابزار شناخت به ابزار مرزبندی تبدیل می‌شود

به نوشته فرارو، درست در همین نقطه است که تاریخ از ابزاری برای شناخت گذشته به وسیله‌ای برای مرزبندی میان «ما» و «دیگران» تبدیل می‌شود.

اگر ایران هخامنشی تنها در جایگاه دشمن آزادی قرار بگیرد، فرصت بررسی پیچیدگی‌های این امپراتوری، شیوه‌های حکمرانی آن و روابطش با جوامع مختلف از بین می‌رود.

در طرف مقابل نیز یونان باستان به جای آنکه جامعه‌ای تاریخی با تناقض‌ها و محدودیت‌های واقعی خود دیده شود، به نمادی کامل و بدون نقص از آزادی تبدیل خواهد شد.

گذشته‌ای که برای سیاست امروز بازخوانی می‌شود

فرارو در جمع‌بندی تحلیل خود می‌نویسد سخنرانی روبیو را می‌توان تلاشی برای ساختن نوعی شجره‌نامه تاریخی برای سیاست امروز آمریکا دانست.

در این شجره‌نامه، قدرت ملی، رقابت نظامی و دفاع از هویت غربی، ادامه منطقی میراث یونان باستان معرفی می‌شوند.

بر این اساس، روایت جنگ‌های ایران و یونان دیگر صرفاً یادآوری واقعه‌ای در چند هزار سال قبل نیست؛ بلکه به مخاطب توضیح می‌دهد غرب در این روایت چه کسی است، از کجا آمده و در برابر چه نیرویی باید از خود دفاع کند. 

این نوع روایت از نظر سیاسی می‌تواند کارآمد باشد، زیرا منازعات کنونی را از سطح اختلاف بر سر منافع و سیاست‌ها فراتر می‌برد و آنها را به سطح یک نبرد اخلاقی و تمدنی می‌رساند.

اما فرارو همین ویژگی را یکی از نقاط ضعف چنین روایتی می‌داند. اگر هر رقیب سیاسی در ادامه یک دشمن تاریخی برای تمدن غرب قرار داده شود، امکان بررسی دقیق انگیزه‌ها، منافع و شرایط واقعی منازعات کاهش پیدا می‌کند.

در این شرایط، طرف مقابل دیگر مجموعه‌ای از بازیگران، منافع و تصمیم‌های سیاسی نیست و به تصویری از یک دشمن همیشگی تبدیل می‌شود.

خشایارشا چگونه به ایران امروز پیوند زده شد؟

در این میان، ایران هخامنشی در سخنرانی روبیو جایگاهی نمادین پیدا می‌کند.

نام خشایارشا در سخنان وزیر خارجه آمریکا فقط یادآور پادشاهی نیست که بیش از دو هزار سال پیش به یونان لشکر کشید؛ بلکه در ساختار روایت او، خشایارشا تبدیل به نقطه‌ای از داستانی می‌شود که در پایان به ایران امروز می‌رسد.

فرارو تأکید می‌کند این پیوند حتی بدون آنکه دو حکومت کاملاً یکسان معرفی شوند، می‌تواند این تصور را به مخاطب منتقل کند که اختلاف کنونی آمریکا و ایران ادامه شکافی تاریخی میان دو جهان متفاوت است. 

نقد چنین روایتی، به نوشته این رسانه، نه به معنای انکار اختلاف‌های سیاسی امروز است و نه نادیده گرفتن خشونت‌هایی که در تاریخ رخ داده‌اند.

موضوع اصلی، تبدیل تاریخ پیچیده به داستانی ساده است؛ داستانی که در آن یک تمدن همیشه در جایگاه آزادی قرار می‌گیرد و تمدنی دیگر همواره نقش استبداد را بر عهده دارد.

بر اساس این تحلیل، مسئله اصلی ستایش یونان باستان نیست، بلکه ادعایی است که آزادی، خرد و اخلاق را میراث انحصاری یک تمدن جلوه می‌دهد و دیگران را تنها زمانی تعریف می‌کند که در جایگاه تهدید آن قرار گرفته باشند.

در چنین شرایطی، تاریخ دیگر بستری برای شناخت پیچیدگی‌های جهان نخواهد بود، بلکه به مرزی تبدیل می‌شود که در یک سوی آن تمدنی خود را وارث طبیعی آزادی می‌بیند و در سوی دیگر، تمدنی در جایگاه دشمنی قرار می‌گیرد که گویی از ابتدای تاریخ برای مقابله با آن تعریف شده است. 

 

تبلیغات
تبلیغات
وبگردی
    تبلیغات
    ارسال نظر