حمله تند ژیلا صادقی: چرا ترانه علیدوستی در زمان جنگ هیچ کاری نکرد؟ + فیلم
اقتصاد ایرانی : حمله تند ژیلا صادقی به مستند ترانه علیدوستی در تلویزیون: افشاگری درباره سناریوی ساختگی پگاه آهنگرانی و تناقضهای روایت این مستند جنجالی!
مستند اخیر ترانه علیدوستی با انتقاداتی مهم در زمینه روایتگری مواجه شده است. یکی از جدیترین ایرادات این اثر، تناقضهای حلنشده در روایت زندگی سوژه اصلی آن است. بهعنوان نمونه، ویدئویی که پیش از انتشار پست معروف «زن، زندگی، آزادی» ضبط شده و در مستند نمایش داده میشود، از لحاظ سبک تصویربرداری و میزانسن، کاملاً برنامهریزیشده و غیرتصادفی به نظر میرسد. این مسئله نشاندهنده آگاهی سوژه از استفاده آینده این تصاویر در مستند است؛ درحالیکه سازندگان اثر توضیحی در اینباره ارائه نکردهاند. پرسشهای اساسی درباره منبع این ویدئو و روند حفظ آن در مستند نیز بیپاسخ ماندهاند.
تناقضات حلنشده و سکوت مستند
مستند به جای مواجهه با این تناقضات که یکی از وظایف اصلی آن است، از مسیر روایت حرفهای فرار کرده و سکوت در برابر تناقضها را برگزیده است. پگاه آهنگرانی، کارگردان مستند، از طریق موسیقی و نماهای احساسی تلاش کرده تا گرههای موجود را پنهان کند، اما این اقدام موجب کاهش اعتماد مخاطبان میشود. چنین سکوتهایی نهتنها اخلاق روایتگری را زیر سؤال میبرد، بلکه رابطه میان مستندساز و سوژه را به حالت تأییدکننده و نه پرسشگر، تقلیل میدهد.
پرسشهای بیپاسخ درباره ترانه علیدوستی
مستند هیچگاه به مسائل انتقادی درباره علیدوستی توجه نکرده است. از جمله اینکه او چرا نسبت به کشتار زنان و کودکان فلسطینی در جنگ اخیر توسط اسرائیل هیچ واکنشی نشان نداده است؟ آیا فمینیسم او تنها در چارچوب قاب رسانههای غربی معتبر است؟ مستندساز حتی تلاش نکرده سوژه را درباره ارتباطش با فیلمهایی که از بودجههای فرهنگی کشور بهره میبردند و دستمزدهای کلان دریافت میکرد، به چالش بکشد. این بیتوجهیها نشان میدهد که اثر، بیش از آنکه دنبال کشف حقیقت باشد، روی تصویری بینقص از سوژه تأکید دارد.
قهرمانسازی رسانهای یا واقعیتگریزی؟
یکی دیگر از نقاط ضعف مستند، تلاش برای پررنگ کردن کنشهای حداقلی به عنوان اقدامات سیاسی برجسته است. علیدوستی با نوشتن یک جمله ساده و انتشار یک تصویر به عنوان کنشی آوانگارد معرفی میشود، درحالیکه مخاطبان جدی آن را به عنوان انقلاب بیهزینه نقد کردهاند. این مسأله مورد حمایت رسانههایی چون بیبیسی قرار گرفته؛ رسانهای که در تلاش برای تثبیت روایت خاص خود از چهره علیدوستی نقش فعالی دارد.
نمایش بیهزینه و برداشتهای انحرافی
مستند همچنین به تقلیل اعتراضات اجتماعی به روایت یک چهره مشهور میپردازد و تلاش میکند از ترانه علیدوستی به عنوان نماد انقلاب استفاده کند. در همین حال، چهرههای دیگر هنرمند، که صرفاً به قوانین کشور احترام میگذارند، در معرض تخریب رسانهای قرار گرفتهاند. دوگانههای قهرمانسازی رسانهای و مقابله با مخالفان صادق این جریان، از ضعفهای آشکار این اثر محسوب میشود.
در جمعبندی، مستند ترانه علیدوستی بهجای پرداخت حرفهای به واقعیتها و گرههای موجود، تنها به برجستهسازی تصویر مطلوب خود از سوژه پرداخته است. چنین آثاری با رویکرد تقلیلگرایانه در بهترین حالتشان نیز از محتوای حقیقی و تفکر انتقادی تهی هستند.