زنگ خطر برای صنعت نفت ایران
اقتصادایرانی: در میانه تشدید فشارهای اقتصادی علیه ایران، آنچه بیش از هر چیز باید موردتوجه قرار گیرد، نه صرفا جدالهای سیاسی داخلی بلکه تغییر آرام و معناداری است که در نقشه انرژی منطقه در حال وقوع است.
چین بزرگترین واردکننده انرژی جهان و یکی از مهمترین مشتریان نفت ایران، مدتهاست سیاست خود را بر یک اصل بنا کرده است؛ امنیت انرژی را نمیتوان به بیثباتی سیاسی، جنگ، تحریم و مسیرهای پرریسک وابسته کرد. اگر امروز نشانههایی از فاصله گرفتن چین از ایران دیده میشود، باید این تحول را بیش از آنکه در قالب یک اختلاف سیاسی ببینیم، در چارچوب محاسبات راهبردی پکن برای امنیت عرضه انرژی تحلیل کنیم.
در ایران اما بخش مهمی از مناقشه همچنان بر سر این است که چه کسی مقصر مشکلات امروز است. برخی نمایندگان مجلس دوازدهم که شماری از آنها در مجالس گذشته نیز حضور داشتهاند، اکنون دولت مسعود پزشکیان را مسوول ناترازیهای انرژی، کمبود بنزین، بحران برق، فشار معیشتی و سایر مشکلات معرفی میکنند. این در حالی است که بخش بزرگی از بحران انرژی ایران نه در یک سال و دوسال، بلکه در نتیجه سالها کمبود سرمایهگذاری، تحریم، ضعف حکمرانی، سیاستگذاری ناپایدار و ممانعت از شکلگیری روابط اقتصادی عادی با جهان انباشته شده است.
نمیتوان صنعت نفت و گاز را سالها از سرمایه، فناوری و بازارهای جهانی دور نگه داشت، قراردادهای بزرگ را متوقف کرد، مسیرهای تنشزدایی را یکی پس از دیگری مسدود کرد و سپس انتظار داشت یک دولت در مدت کوتاهی ناترازی گاز، برق، بنزین و سرمایهگذاری را برطرف کند. امروز مساله اصلی این نیست که کاسهکوزه بحران انرژی را بر سر چه کسی بشکنیم؛ مساله این است که مشتری بزرگی مانند چین در حال تنظیم آینده خود بدون اتکای جدی به ایران است.
چین امنیت انرژی خود را به ایران گره نمیزند
طرح جدید انرژی چین پیام روشنی برای کشورهای صادرکننده نفت و گاز دارد. پکن قصد ندارد امنیت انرژی خود را به یک کشور، یک مسیر دریایی یا یک منطقه پرتنش وابسته کند. چین در سالهای گذشته همزمان در عراق، عربستانسعودی، قطر، امارات، کویت و سایر تولیدکنندگان انرژی حضور خود را گسترش داده و مسیرهای متعددی برای واردات نفت و گاز ایجاد کرده است. درمقابل، ظرفیت عظیم صنعت نفت و گاز ایران هرگز نتوانسته به همان اندازه سرمایه چینی جذب کند.این مساله اتفاقی نیست. سرمایهگذار، حتی اگر دولتی مانند چین پشت آن باشد، قبل از هر چیز به ثبات، امکان بازگشت سرمایه و استمرار تولید و صادرات نگاه میکند. ایران طی سالهای گذشته با تحریمهای مکرر، محدودیتهای بانکی، مشکلات انتقال پول، نااطمینانی در قراردادها و ریسک درگیری نظامی روبهرو بوده است. طبیعی است که چین نیز در چنین فضایی ترجیح دهد منابع انرژی خود را متنوع کند.برنامه پنجساله جدید چین بر توسعه گسترده زیرساخت واردات گاز طبیعی مایع، افزایش ظرفیت خطوط لوله، توسعه ذخایر راهبردی گاز و افزایش تولید داخلی نفت متمرکز شده است. این کشور تا سال۲۰۳۰ بهدنبال گسترش چشمگیر ظرفیت واردات LNG و ظرفیت انتقال گاز از طریق خطوط لوله است و همزمان میخواهد ذخایر خود را به سطحی برساند که دربرابر اختلالات خارجی آسیبپذیری کمتری داشته باشد.
این سیاست تنها برای پاسخ به افزایش مصرف انرژی نیست. چین با سرعت در حال توسعه صنایع مبتنی بر هوشمصنوعی، مراکز داده، خودروهای برقی و شبکههای جدید صنعتی است و همه این بخشها به انرژی مطمئن نیاز دارند. در چنین اقتصادی، امنیت عرضه دیگر یک مساله صرفا تجاری نیست بلکه بخشی از امنیت ملی است.
از این منظر، ایران برای چین یک منبع انرژی مهم است اما نباید به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شود. چین نفت تحریمی ایران را زمانی که برایش صرفه اقتصادی داشته خریداری کرده اما همزمان بهگونهای برنامه چیده که اگر صادرات ایران مختل شد یا مسیر تنگههرمز با بحران روبهرو شد، اقتصاد این کشور زمینگیر نشود.
تنگههرمز، زنگ خطر برای پکن
بحران اخیر تنگههرمز نشان داد که چرا چین سالهاست ذخیرهسازی و تنوعبخشی به منابع انرژی را جدی گرفته است. بخش بزرگی از صادرات نفت و گاز خلیجفارس از این مسیر عبور میکند و قسمت عمده آن راهی بازارهای آسیایی میشود. هرگونه اختلال در هرمز مستقیما چین، هند، ژاپن، کرهجنوبی و دیگر مصرفکنندگان بزرگ آسیایی را تحتتاثیر قرار میدهد.
اما تفاوت چین با بسیاری از مصرفکنندگان دیگر این است که پکن از مدتها پیش برای چنین روزی آماده شده بود. افزایش ذخایر نفت، خرید نفت ارزان از کشورهای تحریمشده، گسترش خطوط لوله زمینی، توسعه واردات LNG و سرمایهگذاری در تولید داخلی، همگی بخشی از سیاستی بودند که هدف آن کاهش آسیبپذیری چین دربرابر شوکهای ژئوپلیتیکی است.
بههمیندلیل، بسته یا محدود شدن تنگههرمز برای چین یک شوک مهم است اما الزاما یک بحران فلجکننده نیست. برنامهریزان چینی بهجایآنکه امیدوار باشند منطقه خلیجفارس همیشه باثبات باقی بماند، فرض را بر این گذاشتهاند که تنش ادامه خواهد داشت و باید برای بدترین سناریو آماده بود.همین نگاه باید زنگ خطری برای ایران باشد؛ کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان را در اختیار دارد، در حال از دست دادن مزیت طبیعی خود در بازار انرژی است، نه بهدلیل کمبود منابع بلکه بهعلت افزایش ریسک.
اگر مشتریان بزرگ به این جمعبندی برسند که نمیتوانند روی استمرار عرضه ایران حساب کنند، بازار جایگزین پیدا میکنند. عربستان، امارات، قطر، عراق، روسیه و حتی پروژههای LNG در نقاط دیگر جهان آمادهاند تا سهم بیشتری از بازار آسیا را دراختیار بگیرند. بازار انرژی منتظر حل اختلافات داخلی ایران نمیماند.
مساله حتی فراتر از نفتخام است. ایران میتوانست در تجارت منطقهای گاز، LNG، برق، پتروشیمی و ترانزیت انرژی نقش بسیار بزرگتری داشته باشد اما امروز قطر در LNG جایگاه جهانی پیدا کرده، عربستان و امارات میلیاردها دلار در صنایع پاییندستی و انرژیهای نو سرمایهگذاری کردهاند و عراق نیز به محل رقابت سرمایهگذاران بینالمللی تبدیل شده است. ایران باوجود برخورداری از منابع عظیم، همچنان با ناترازی گاز در زمستان، کمبود برق در تابستان و بحران سرمایهگذاری در صنعت نفت مواجه است.
بحران انرژی را نمیتوان به پزشکیان نسبت داد
در چنین شرایطی، تلاش برای نسبت دادن مجموعه بحران انرژی کشور به دولت پزشکیان چیزی جز سادهسازی مساله نیست. ناترازی امروز نتیجه تصمیمهای چند دهه است. زمانی که صنعت نفت به سرمایه خارجی نیاز داشت، فضای همکاری محدود شد. زمانی که توسعه میادین مشترک نیازمند فناوری بود، تحریم و انزوای اقتصادی هزینه توسعه را بالا برد. زمانی که کشور باید مصرف انرژی را اصلاح میکرد، اصلاحات ساختاری بهتعویق افتاد.
اکنون دولت چهاردهم با صنعتی مواجه است که برای حفظ سطح تولید، توسعه میادین نفت و گاز، افزایش ظرفیت پالایشی، نوسازی شبکه برق و اصلاح مصرف به سرمایهای عظیم نیاز دارد. در کنار آن، تحریمها انتقال فناوری و تامین مالی را دشوار کردهاند و ریسک سیاسی نیز سرمایهگذار خارجی را عقب رانده است.
اگر مجلس واقعا نگران کمبود بنزین، گاز، برق و افت سرمایهگذاری در صنعت نفت است، باید از خود بپرسد چه اندازه با تصمیمهای گذشته در ایجاد این شرایط نقش داشته است. نمیتوان ازیکسو هرگونه مذاکره و تنشزدایی را عقبنشینی دانست و ازسویدیگر درباره فرار سرمایه، کاهش فروش نفت یا عقب ماندن ایران از رقبا ابراز نگرانی کرد.
ایران برای بازگشت به جایگاه واقعی خود در بازار انرژی بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد؛ ثبات در سیاست خارجی، ثبات در مقررات، امنیت سرمایهگذاری و امکان دسترسی به فناوری و منابعمالی. چین نیز اگر قرار باشد در صنعت نفت و گاز ایران سرمایهگذاری بلندمدت کند، به همین متغیرها نگاه خواهد کرد، نه به شعارهای سیاسی.امروز پیام برنامه انرژی چین روشن است؛ پکن خود را برای جهانی آماده میکند که در آن خاورمیانه همچنان پرریسک است. اگر ایران نتواند ریسک سیاسی و اقتصادی خود را کاهش دهد، چین نه ازسردشمنی بلکه براساس منطق امنیت انرژی، وابستگیاش به ایران را کمتر خواهد کرد.
بنابراین مساله مهمتر از دعوای دولت و مجلس است. ایران در حال رقابت برای حفظ جایگاه خود در یکی از مهمترین بازارهای انرژی جهان است. اگر این فرصت از دست برود، بازگرداندن آن بسیار دشوار خواهد بود. آن زمان دیگر بحث فقط این نخواهد بود که چه کسی مقصر ناترازی انرژی است؛ پرسش بزرگتر این خواهد بود که چرا کشوری با یکی از عظیمترین ذخایر نفت و گاز جهان اجازه داد مشتریان اصلیاش آینده انرژی خود را بدون ایران طراحی کنند.
محمود خاقانی،کارشناس بینالملل انرژی