آینده مذاکرات ژنو: آیا توافق با آمریکا ممکن است؟
اقتصاد ایرانی : مذاکرات ژنو با میانجیگری عمان در حالی برگزار شد که فشارهای نظامی آمریکا تأثیرات خود را بر روند دیپلماسی هستهای ایران نشان داده و همچنان سوالاتی درباره امکان توافق با واشنگتن باقی مانده است.
ابراهیم متقی در اعتماد نوشت: مذاکرات ژنو در ۲۷ فوریه با میانجیگری «بدر البوسعیدی» وزیر امور خارجه عمان برگزار شد. عمان تاکنون نقش مثبت و سازندهای در ایجاد کنش معطوف به موازنه و مصالحه در روابط ایران و امریکا ایفا نموده است. اگرچه دیپلماسی عمان تاکنون منجر به صلح، موازنه و تعادل در روابط ایران و امریکا نشده، اما تلاشهای صادقانه و پایانناپذیر عمان را میتوان بخشی از انگاره مبتنی بر همبستگی ژئوپلیتیکی و راهبردی دو کشوری دانست که در حوزه شمالی و جنوبی خلیجفارس نقشآفرین بوده و امنیت هر یک بر چگونگی قدرت سیاسی، امنیت و آرامش شهروندی دیگری اثرگذار خواهد بود.
1. دیپلماسی ژنو و افزایش ابهام امنیتی - مذاکرات ژنو در شرایطی انجام شد که آرایش نظامی و گزینههای کنش عملیاتی ایالات متحده به گونهای تدریجی واقعیت خود را بر روند مذاکرات و دیپلماسی هستهای تحمیل نمود. تجربه سالهای پس از انقلاب اسلامی بیانگر این واقعیت است که هرگاه آرایش نظامی امریکا گسترش پیدا میکند و نشانههایی از تهدید سیاسی و دیپلماتیک شکل میگیرد، زمینه برای ظهور برخی از تهدیدات امنیتی به وجود میآید. دیپلماسی ژنو در سایه تهدیدات نظامی امریکا برگزار شد. طبیعی است که این امر تأثیر خود را بر ذهنیت سیاسی و الگوی کنش تاکتیکی امریکا بهجا خواهد گذاشت.
ایران و ایالات متحده سومین دور مذاکرات هستهای خود را در ژنو و شرایطی برگزار نمودند که بسیاری از دیپلماتها و مقامهای سیاسی ایران و کشورهای منطقه به نتایج سازنده و روندهای همکاریجویانه دو کشور در آینده امیدوار بودند. واقعیتهای ژئوپلیتیک منطقهای بیانگر آن است که ایران در «تنهایی استراتژیک» قرار داشته و در نتیجه بقاء سیاسی خود را میبایست از طریق همکاری و مشارکت با قدرتهای بزرگ سامان دهد؛ انگارهای که هیچگاه از سوی قدرتهای بزرگ در روند جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سپتامبر ۱۹۸۰، تجاوز نظامی اسراییل در ژوئن ۲۰۲۵ و تهدیدات راهبردی امریکا در فوریه و مارس ۲۰۲۶ مورد توجه قرار نگرفته است.
2. نقش سازنده عمان در ایجاد فضای تعاملی و متوازن- اگر میانجیگری عمان و دیپلماسی در کنش تعاملی ایران و امریکا به نتیجه موثر منجر نشود. در آن شرایط میتوان به این موضوع اشاره داشت که «انگاره تنهایی ایران» به گونهای تدریجی منجر به تراژدی ساختاری، سیاسی، اجتماعی و راهبردی برای ایران میشود. علت اصلی طرح چنین موضوعی را میتوان تجمع بخش قابل توجهی از یگانهای نظامی و عملیاتی ایالات متحده در حوزه مرزهای جنوبی ایران دانست. ناوهای هواپیمابر و یگانهای عملیاتی امریکا در محیط منطقهای مستقر شده و این امر میتواند جنگ پرمخاطرهای را برای ایران و بسیاری از کشورهای منطقهای به وجود آورد.
مذاکرات دوره قبل امریکا با ایران در مسقط نیز شباهتهای این دوره از مذاکره و کنش تعاملی داشته است. در روند مذاکرات امریکا و ایران میتوان نشانههایی از دیپلماسی فریب را مورد توجه قرار داد. دیپلماسی فریب واقعیت سیاست امنیتی دونالد ترامپ در ارتباط با ایران و بسیاری دیگر از کشورها بوده است. محور اصلی تفکر سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی ترامپ را میتوان بر اساس کتاب «هنر جنگ سون تزو» و «هنر معامله دونالد ترامپ» مورد توجه قرار داد.
کتابهای یاد شده واقعیت ادراکی و رفتاری ترامپ در ارتباط با ایران را منعکس میکند. هرگاه ترامپ از آموزه دیپلماسی صحبت میکند، نیروی نظامی آن کشور در وضعیت آرایش عملیاتی و تاکتیکی قرار میگیرد. انگاره ترامپ در کنش تعاملی با ایران مبتنی بر اندیشه جنگ، غافلگیری و تهدید بوده است.
در چنین شرایطی ایران چارهای جز بهرهگیری از سازوکارهای دیپلماتیک نخواهد داشت، اگرچه باید به این موضوع واقف باشد که دیپلماسی ترامپ را میتوان به عنوان «تله جنگ و تهدید» دانست. روند و ادبیات به کار گرفته شده در مذاکرات ژنو بیانگر این واقعیت است که امریکا به روزهای کنش عملیاتی علیه ایران نزدیک میشود. بنابراین طبیعی است که در روند مذاکرات ژنو، نشانههایی از فشار دیپلماتیک و تهدید نظامی علیه ایران به کار گرفته شود.
3. شاخصهای تهدید اقتصادی و امنیتی در فضای مذاکرات ژنو- مذاکرات ژنو در شرایطی برگزار شد که ابهام دیپلماتیک تأثیر خود را بر ذهنیت نظریهپردازان امنیتی و راهبردی بهجا گذاشته بود. تجربه مذاکرات امریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نیز نشانههایی از «دیپلماسی فریب» را منعکس میساخت. ادبیات ویتکاف و کوشنر در دورههای گذشته مذاکرات دیپلماتیک، ماهیت همکاریجویانه برای نیل به توافق قابل قبول داشته است، درحالی که به موازات آمادگی تاکتیکی نسبی نیروهای نظامی امریکا در محیط منطقهای، ادبیات راهبردی مذاکرهکنندگان از ابهام خارج شده و در نتیجه نشانههایی از «دیپلماسی در لبه منازعه» را اجتنابناپذیر ساخت.
اگر مذاکرات و آنچه از آن به عنوان «ابتکار دیپلماتیک» نام برده شده، به نتیجه موثر و موفقی منجر نشود، در آن شرایط نشانههایی از وضعیت مبتنی بر ریسک اقتصادی وعدم قطعیت در مبادلات اقتصادی به وجود میآید. در فضای موجود، مذاکرات و دیپلماسی هنوز به پایان نرسیده درحالی که نشانههایی از خطرپذیری بالای سیاسی و نظامی مشاهده میشود. شاخصهای اقتصادی بسیاری از واقعیتهای عرصه سیاسی و امنیتی کشورها را منعکس میسازد. بسیاری از شاخصهای اقتصادی بیانگر آن است که نشانههایی از «همسویی مطلق سنسورها» و «احتمال شکلگیری حادثه قریبالوقوع» وجود دارد.
در این ارتباط میتوان واقعیتهایی را مشاهده نمود که مبتنی بر «هشدار پیشدستانه وضعیت همفازی» در حوزه اقتصادی و راهبردی است. آمارهای مربوط به اقتصادسنجی نشان میدهد که شاخصهای همفازی با وزن عددی ۸۶ درصد در محدوده هشدار قرار گرفته است. صعود همزمان قیمت نفت و طلا در کنار ریزش شاخصهای منطقهای نشاندهنده همفازی کامل و بینقص در جهت بیثباتی و ناامنی منطقهای میباشد. سیگنالهای مربوط به تهدیدات امنیتی و ژئوپلیتیکی بر اساس پیشرانهایی است که اولا مبتنی بر همسویی قیمت طلا و نفت میباشد، ثانیا نشاندهنده واقعه یا حادثه مبهم و امنیتی شده تلقی میشود و ثالثا بیانگر این واقعیت است که ساخت اجتماعی و بازار در حال پناه گرفتن در حوزه داراییهای امن بوده است.
شاخصهای اقتصادی نشان میدهد که زمینه «شکلگیری تغییر فاز دیپلماتیک به امنیتی» در روابط ایران و امریکا که دارای ابعاد امنیتی و پرمخاطره میباشد، به وجود آمده است. اگرچه وزیر امور خارجه عمان برای تداوم دیپلماسی و اجتناب از جنگ به واشنگتن سفر نمود تا دیداری با «ونس» معاون رییسجمهور امریکا داشته باشد، اما روندهای موجود نشانههایی از ابهام امنیتی را منعکس میسازد.
شاخصهای اقتصادی بیانگر این واقعیت است که هرگونه تشدید تنش یا حمله نظامی میتواند قیمت نفت را بالا ببرد و بازارهای جهانی، انرژی را بیثبات کند. درحالی که موفقیت مذاکرات میتواند به احیای تجارت بینالملل و کاهش فشار اقتصادی ایران منجر شود. در این شرایط طبیعی است که سرمایهگذاری خارجی در ایران افزایش یافته و نه تنها اقتصاد داخلی ایران تقویت میشود، بلکه میتواند میزان اثربخشی صلحآمیز امریکا در محیط منطقهای را افزایش دهد.
4. روندشناسی دیپلماسی ژنو و پیامدهای آن - تحلیلگران مسائل ایران و امریکا به این موضوع اشاره دارند که امکان توافق بر اساس شاخصهای سیاستی و انگارههای تاکتیکی ایران و امریکا در فضای موجود سیاسی بسیار محدود است. آخرین دور مذاکرات ایران و امریکا که در ژنو به انجام رسید، به این دلیل بدون هرگونه توافقی پایان یافت که قالبهای ادراکی و انگارههای سیاسی دو طرف به میزان قابل توجهی از یکدیگر فاصله دارد.
شکاف سیاسی و انگارهای بین مطالبات ایران و امریکا درباره انهدام سایت هستههای فردو، نطنز و اصفهان بیانگر آن است که دونالد ترامپ سیاست تسلیم را در ارتباط با ایران جستوجو مینماید. پرسش اصلی در شرایط موجود آن است که ایالات متحده چه الگوی سیاسی و راهبردی را در دستور کار قرار خواهد داد؟ صحنه نظامی و محیط عملیاتی که در حوزه «ستاد فرماندهی مرکزی امریکا» شکل گرفته، بیانگر آن است که نیروهای نظامی تحت فرماندهی «برد کوپر» در وضعیت عملیاتی و آمادهباش قرار گرفتهاند. انتظارات سیاسی و فنی مطرح شده از سوی امریکا در مقیاس دوره قبلی، تصاعد قابل توجهی پیدا کرده و نشانههایی ازعدم انعطافپذیری و قطعیت مطالبات راهبردی مشاهده میشود. هرگاه سیاست تسلیم، محور اصلی کنش راهبردی قدرت بزرگی از جمله امریکا باشد، طبیعی است که در آن شرایط نشانههایی از تهدید نظامی به وجود خواهد آمد. دیپلماسی دوجانبه و چندجانبه در روزهای پایانی فوریه در حال تداوم است
. واقعیت آن است که ساخت نظامی و شکلبندی عملیاتی نیروی فرماندهی مرکزی امریکا موسوم به «سنتکام»، آمادگی انجام عملیات را دارا میباشد. چگونگی عملیات ارتباط مستقیم با برنامه ترامپ در رابطه با آینده سیاسی ایران و محیط منطقهای خواهد داشت. واقعیتهای موجود بیانگر آن است که امریکا و دونالد ترامپ تمایلی به انعطاف و چرخش راهبردی در برابر ایران ندارند. دیپلماسی و میانجیگری نیز تاکنون به نتایج موثر و مشخصی منجر نشده است.
اگرچه مقامهای دیپلماتیک ایران همواره به این موضوع اشاره دارند که «تفاهم بسیار نزدیک شده است»، اما شکلبندیهای کنش دیپلماتیک و آرایش نیروهای نظامی امریکا در محیط منطقهای، شاخصهای سیاسی و امنیتی را بر اساس نشانههای تهدید و ابهام امنیتی منعکس میسازد. هرگاه کشوری در چنین وضعیتی قرار گیرد، به معنای آن است که تمایلی به پذیرش پیشنهادات طرف مقابل نخواهد داشت.
اطلاعات منتشر شده از سوی دولت امریکا درباره اینکه ایران در آستانه بهرهگیری از قابلیتهای «موشک بالستیک بین قارهای» قرار دارد را میتوان توجیهی برای عملیات نظامی احتمالی دانست. تهدیدات دونالد ترامپ در ساعات پس از پایان مذاکره ایران و امریکا به گونه مشهودی افزایش یافته و این امر نشان میدهد که میزان انعطافپذیری ایالات متحده برای نیل به دیپلماسی متوازن به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرده است.
تصاعد بحران در روابط ایران و امریکا منجر به آتشبیاری معرکه از سوی نتانیاهو شده است. نتانیاهو درصدد بزرگنمایی موشکهای بالستیک ایران بوده و در مذاکره با روزنامهنگار راستگرای امریکایی بیان داشت که ایران در آینده نزدیک نه تنها برد و قابلیت موشکهای خود را افزایش میدهد، بلکه این امر میتواند چالشهای امنیتی و خطر راهبردی بزرگی را برای امریکا به وجود آورد. بزرگنمایی قدرت و قابلیت تاکتیکی ایران از سوی دونالد ترامپ و نتانیاهو بیانگر آن است که سیاست امنیتی امریکا در جهت رویارویی با ایران بوده و نشانههایی از تصاعد بحران را منعکس میسازد.
واقعیت موجود بیانگر آن است که اگر ایران مطالبات امریکا در ارتباط با قابلیتهای هستهای خود را مورد پذیرش قرار دهد، انگاره جنگ، حوزه سیاست و امنیت ایران را رها نخواهد کرد. مقامهای امریکایی درصدد به صفر رساندن غنیسازی در ایران بوده و خواهان آن هستند که تمامی اورانیوم غنی شده در ایران بر اساس سیاستهای امنیتی امریکا کنترل شود.
نشانههای تهدید نظامی را میتوان در قالب تصاویر ماهوارهای مشاهده نمود که آرایش نظامی منطقه عملیاتی «ستاد فرماندهی مرکزی» را منعکس میسازد. ساختار دفاعی و عملیاتی یگانهای مرتبط با ستاد فرماندهی مرکزی به گونهای سازماندهی شدهاند که ماهیت پر مخاطره و عملیاتی پیدا کرده است. در این فرآیند، حجم ناوشکنهای نظامی و عملیاتی امریکا که اخیرا به حوزه فرماندهی مرکزی رسیدهاند، به میزان قابلتوجهی افزایش یافته است. امریکا در شرایط موجود از تمامی شاخصهای «دیپلماسی اجبار» بهره میگیرد. دیپلماسی اجبار در شرایطی شکل گرفته و میتواند مورد پذیرش رقیب ژئوپلیتیکی قرار گیرد که نشانههای کنش تاکتیکی و عملیاتی در دستور کار راهبردی قرار گرفته باشد.
نتیجه
جمهوری اسلامی تلاش دارد تا قابلیت تاکتیکی و موشکی خود را به عنوان نشانههایی از بازدارندگی در برابر تهدیدات نظامی و امنیتی امریکا به کار گیرد. در فضای موجود سیاسی واقعیتهایی از فشار دیپلماتیک و تهدید نظامی وجود دارد. پرسش اصلی آن است که چه راهبردی از سوی ایران میتواند روند تهدیدات را کاهش داده و به عنوان عامل بازدارنده در برابر تهدیدات سیاسی، دیپلماتیک، امنیتی و نظامی امریکا ایفای نقش نماید. عبور از فضای تهدید بدون معادله قدرت یا موازنه بر اساس میانجیگری برخی از قدرتهای بزرگ کاری دشوار به نظر میرسد.
آرایش نظامی و ادبیات دیپلماتیک امریکا نشانههایی از بحران امنیتی را منعکس میسازد. شاخصهای اقتصادی نیز چنین واقعیتی را تایید میکند. بازار اقتصادی به موازات آرایش نظامی و عملیاتی امریکا در وضعیت التهاب قرار گرفته است. عبور از چنین شرایطی نیازمند کاربرد دو گزینه به موازات یکدیگر میباشد. میانجیگری در حوزه سیاست بینالملل، گام نخستین را دربر میگیرد. به موازات این امر، ایران نیازمند بهرهگیری از سازوکارهایی است که آرایش نظامی در قالب بازدارندگی تاکتیکی را فراهم آورد. نادیده گرفتن معادله موازنه قدرت و آمادگی تاکتیکی برای بازدارندگی در برابر تهدیدات را میتوان به عنوان دو نشانه پر مخاطره درعدم سنجش دقیق واقعیتهای میدانی دانست.